ماه رمضان شد، می و میخانه برافتاد

به گزارش جماران، با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، ماه میهمانی و مهربانی خدا، چند قطعه شعر از امام خمینی‌(س)، ژولیده نیشابوری، احمد سردشتی، شهریار، صائب تبریزی و  شیخ فرید‌الدین عطار با مضمون ماه مبارک رمضان انتخاب شده که به شرح زیر است:

ماه رمضان شد می و میخانه برافتاد
 عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد
افطار به می کرد برم پیر خرابات
گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد
با باده وضو گیر که در مذهب رندان
در حضرت حق این عملت بارور افتد


امام خمینی(س)

آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟
آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست
باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک
می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست
سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست
تاکه معلوم شود  طالب دیدار کجاست
بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب
تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست
مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید
سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست
ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار
تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست
حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد
در و دیوار زند داد خریدار کجاست
آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور
گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست
من ژولیده به آوای جلی می گویم
آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

ژولیده نیشابوری

برق  خاشاک  گنه‌،  روزه  تابستان  است         دود این آتش  جانسوز  به  از  ریحان  است

می‌توان  یافت ز سی پاره  ماه  رمضان             آنچه ز  اسرار  الهی  همه  در  قرآن  است
هست در غنچه ی لب بسته‌ی این ماه نهان      گلستانی  که   نسیمش  نفس   رحمان است
مشو  از   عزت  این  مهر   الهی  غافل             که در این مهر بسی گنج و گهر پنهان  است
ماهرویی  که  شب  قدر  بود  یک  خالش         در  سراپرده   ماه   رمضان   پنهان    است
می‌کند  روزه   ماه   رمضان  عمر  دراز              مد  انعام   درین  دفتر  و  این  ایوان   است
غفلت  از  تشنگی  و  گرسنگی  کم  گردد        که لب خشک بر این بند گران سوهان است
باش  با  قد  دو تا  حلقه این  در  صایب          که مراد دو جهان در خم این  چوگان   است

صائب تبریزی

 رمضان آمده آهنگ سحر ساز کنید                    با مناجات و غزل بر دو جهان ناز کنید

دست‌ها را برسانید به معراج دعا                       تا خدا با نفسی سوخته پرواز کنید
کاش یک گوشه خلوت به زمین هدیه شود          سفری با دلی افروخته آغاز کنید
بندگی راه قشنگی‌ست که مستان دانند            مستی آموخته و بندگی ابراز کنید
گوهر اشک به هر خون دلی می‌ارزد                  همه‌دم با غم باران‌زده اعجاز کنید
کار ما نیست قدم در قفس خاک زدن                 پر و بالی زده و پنجره را باز کنید
فرصتی نیست که یک عمر معطل باشیم            ماه عشق است در این مرحله ایجاز کنید

رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا
مستعد سفر شهر خدا کرد مرا

از گلستان کرم طرفه نسیمى بوزید
که سراپاى پر از عطر و صفا کرد مرا

نازم آن دوست که با لطف سلیمانى خویش
پله از سلسله دیو دعا کرد مرا

فیض روح‌القدسم کرد رها از ظلمات
همرهى تا به لب آب بقا کرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم کرده رهى
لایق مکتب فخر النجبا کرد مرا

در شگفتم ز کرامات و خطاپوشى او
من خطا کردم و او مهر و وفا کرد مرا

دست از دامن این پیک مبارک نکشم
که به مهمانى آن دوست ندا کرد مرا

زین دعاهاست که با این همه بى‌برگى و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا کرد مرا

هر سر مویم اگر شکر کند تا به ابد
کم بود زین همه فیضى که عطا کرد مرا

 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

هلال عید به دور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد

مقام اصلى ما گوشه خرابات است
خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد

بهاى باده چون لعل چیست جوهر عقل
بیا که سود کسى برد کاین تجارت کرد

نماز در خم آن ابروان محرابى
کسى کند که به خون جگر طهارت کرد

فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز
نظر به دردکشان از سر حقارت کرد

به روى یار نظر کن ز دیده منت دار
که کار دیده نظر از سر بصارت کرد

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

 بگذار تا بمیرم در این شب الهى

ورنه دوباره آرم رو روى روسیاهى

چون رو کنم به توبه، سازم نوا و ندبه
چندان که باز گردم گیرم ره تباهى

چون رو کنم به احیاء، دل زنده گردم اما
دل مرده مى‏شوم باز با غمزه گناهى

گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان
بدتر بود ز ابلیس این نفس گاه گاهى

اى کاش تا توانم بر عهد خود بمانم
شرمنده ‏ام ز مهدى وز درگهت الهى

تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم
چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهى

من بندگى نکردم با خویش خدعه کردم
ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر چاهى

با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم
دانم که در به رویم وا مى‏کنى به آهى

اى نازنین نگارا تغییر ده قضا را
گر تو نمى ‏پسندى تقدیر کن نگاهى

دل را تو مى ‏کشانى بر عرش مى ‏کشانى
بال ملک کنى پهن از مهر روسیاهى

دل را بخر چنان حُر تا آیم از میان بُر
بى عجب و بى تکبّر از راه خیمه گاهى

امشب به عشق حیدر ما را ببخش یکسر
جان حسین و زینب بر ما بده پناهى

آخر به بیت زینب بیمار دارم امشب
از ما مگیر او را جان حسن الهى

در این شب جدایى در کوى آشنایى
هستم چنان گدایى در کوى پادشاهى
 

اى در غرور نفس به سر برده روزگار

برخیز‌، کارکن‌، که کنونست وقت کار

اى دوست ! ماه روزه رسید و تو خفته‌اى
آخر زخواب غفلت دیرینه سر برآر

سالى دراز بوده‌اى اندر هواى نفس
ماهى‌، خداى را شو و دست از هوا بدار

پنداشتى که چون بخورى ، روزه تو نیست
بسیار چیز هست جز آن شرط روزه‌دار

هر عضو را بدان که به تحقیق روزه‌اى است
تا روزه تو روزه بود نزد کردگار

اول نگاه دار نظر‌، تا رخ چو گل
در چشم تو نیفکند از عشق خویش خار

دیگر ببند گوش زهر ناشنیدنى
کز گفت‌وگوى هرزه شود عقل تار و مار

دیگر زبان خویش که جاى ثناى اوست
از غیبت و دروغ فرو بند استوار

دیگر بسى مخسب که در تنگناى گور
چندانت خواب هست که آن هست در شمار

دیگر ز فکر آینه دل چنان بکن
کز غیر ذکر حق نشیند برو غبار

این است شرط روزه اگر مرد روزه‌اى
گرچه ز روى عقل یکى گفتم از هزار

شیخ فرید‌الدین عطار

 «هدیه روزه داران‏»

حکمت روزه داشتن بگذار
باز هم گفته و شنیده شود

صبرت آموزد و تسلط نفس
و ز تو شیطان تو رمیده شود

هر که صبرش ستون ایمان بود
پشت‏شیطان از او خمیده شود

عارفان سر کشیده گوش به زنگ
کز شب غره ماه دیده شود

آفتاب ریاضتى که ازو
میوه معرفت رسیده شود

عطش روزه مى بریم آرزو
کو به دندان جگر جویده شود

چه جلایى دهد به جوهر روح
کادمى صافى و چکیده شود

بذل افطارى سفره عدلى است
که در آفاق گستریده شود

فقر بر چیده‏دار از خوانى
که به پاى فقیر چیده شود

شب قدرش هزار ماه خداست
گوش کن نکته پروریده شود

از یکى میوه عمل که درو
کشته شد سى هزار چیده شود

گر تکانى خورى در آن یک شب
نخل عمر از گنه تکیده شود

چه گذارى به راه توبه کزو
پیچ و خمها میان بریده شود

مفت مفروش کز بهاى شبى
عمرها باز پس خریده شود

روز مهلت گذشت و بر سر کوه
پرتوى مانده تا پریده شود

تا دمى مانده سر بر آر از خواب
ور نه صور خدا دمیده شود

در جهنم ندامتى است کزو
دست و لب ها همه گزیده شود

مزه تشنگى و گرسنگى
گر به کام فرو چشیده شود

به خدا تا گرسنه ا‏ى نالید
تسمه از گرده‏ها کشیده شود

شهریار



هرگز نبود ماهى این سان همه زیبایى

سر زد ز افق نورى در کوچه شیدایى
عطرى زده بر بستان آن ماه شکیبایى

گسترده به زیبایى خالق ز کرم ماهى
بر خوان کرم بینم حورى وش رعنایى

آمد به سراى دل سى‌ روز شکیبایى
هرگز نبود ماهى این سان همه زیبایى

هر صبح سحر آید آیات سماواتى
هر شام اذان گوید بر سفره مینایى

با اشک زنم جامى لبریز به تنهایى
با عشق تو برخیزم از بستر تنهایى

آن شب که قدرش بهتر زهزاران شب
اشکى است که مى‌ریزم بر صحن تماشایى

کان شب که به خلوتگه بر سجده فرو افتم
از یار طلب سازم آن جام مسیحایى

دربارگهت یا رب سرگشته و حیرانم
بخشش ز تو مى‌خواهم اى صاحب زیبایى

بخشش ز تو مى‌جویم از عشق تو مى‌گویم
نالان به سر کویم اى چاره تنهایى

یک بار دگر آمد این ماه اهورایى
بر خوان کرم بنشین این است شکوفایى

احمد سردشتى


http://www.tabnak.ir/fa/news/331287/%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF

محمد مرسی و اصولگرایان ایرانی؛ داستان یک عشق که به نفرت انجامید!

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- «جنایات اخیر مصر علیه شیعیان به دستور شخص محمد مرسی اتفاق افتاد. او یک سلفی تندرو و ضد اهل بیت است.هنوز ماه شعبان تمام نشده  که خداوند پرده از حزب مرسی برداشت. دست خدا از آستین الهی بیرون آمد وسیلی محکمی به صورت این موجود کثیف سلفی زد.»
 این عبارات، عین سخنان اخیر امام جمعه قم (حجت الاسلام سعیدی) درباره رییس جمهور برکنار شده مصر است.

در جمعه ای که گذشت ، نماز های جمعه در سراسر ایران شاهد حملات تند امامان جمعه به محمد مرسی بود. تنها یک سال قبل همین امامان جمعه از این که اسلام گرایان در مصر بر سر کار آمده اند و بر سکولارها و لیبرال ها و عرفی ها پیروز شده اند ابراز شادمانی می کردند اما اکنون به نظر می رسد ترجیح آنها - ولو در عمل و به صورت ناخواسته - نیروهای مدنی باشد چرا که دست کم نسبت به شیعیان و دوستداران اهل بیت بُغضی نشان نمی دهند.

تصور کنید در این یک سال عمرو موسی یا محمد برادعی رییس جمهور مصر بودند. دست کم درایران از آنها انتقاد می شد که چرا روابط خود را با اسراییل حفظ کرده یا به رابطه با آمریکا ادامه می دهند یا پیمان کمپ دیوید را ملغی نساخته اند و البته بعید بود که آنان به صراحت در برابر تشیع موضع بگیرند تا در اینجا شاهد طعن و لعن باشند.

در کتاب «پیش درآمدی بر جامعه شناسی دین» ، نویسنده مکالمه ای میان یک نیروی سکولار و یک شخص متعصب مذهبی را سامان می دهد. فرد ناباور به دین به مرد متعصب مسیحی می گوید من و تو 90 درصد با هم اشتراک داریم!
او وقتی با شگفتی شنونده روبه رو می شود توضیح می دهد من به «همه» مکاتب باور ندارم و تو هم به 90 درصد آنها. چون تنها یکی را باور داری و بقیه را انکار می کنی. در آن 90 درصد اشتراک داریم!

سوای این لطیفه (یا سفسطه) می توان گفت تعارض نیروهای مذهبی با خودشان بیش از مدنی ها با مذهبی هاست و بارزترین مثال در این زمینه مواضع شداد و غلاظ علیه مرسی در خطبه های نماز های جمعه 14 تیر است. چندان که حکایت عشق و شیدایی در سال قبل به نفرت و انزجار بدل شده است.

در تحلیل حجت الاسلام نکونام امام جمعه شهر کرد هم تامل کنید:« مردم مصر به عملکرد جماعت اخوان المسلمین معترض بودند و متعرض شدند. به همین دلیل از ارتش مصر یاری خواستند و ارتش نیز محمد مرسی را برکنار کرد.البته ارتش منافع خارجی ها را نیز لحاظ  کرد.»
  یا حجت الاسلام حسینی امام جمعه مینودشت که تصریح کرد:«داستان مصر بسیار عبرت آموز است. او ایران هراسی و شیعه هراسی به راه انداخت و به این سرنوشت مبتلا شد.»- [ نقل قول ها همه از روزنامه جمهوری اسلامی – شنبه 15 تیر 92 – صفحه 7]

اکنون این سوال به میان می آید که در میان طیف های مختلف سیاسی در مصر تفوق و هژمونی کدام یک منافع ایران و شیعیان را بیشتر تامین می کند؟

نگاه ایدئولوژیک به سیاست خارجی سبب می شود روزی شیفته وار از روی کار آمدن مرسی و اخوان استقبال کنیم و روز دیگر به سبب مواضع ناسازگار با باورهای خود خلع او را به فال نیک بگیریم ولو این برکناری با قوه قهریه و دخالت ارتش صورت پذیرفته باشد.

روان شناسان می گویند عشق، ابتدا انتظار و بعد توقع ایجاد می کند و هنگامی که برآورده نمی شود اندک اندک به نفرت می انجامد. فرجام ماجرای عشق و شیفتگی اصول گرایان ایرانی به محمد مرسی نیز آن چنان که می بینیم به نفرت رسید.  بذراین کین را اما آیا خود او با گفتار ها و رفتارهایش نکاشت؟ 

http://www.asriran.com/fa/news/284509/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF

پاسخ هاشمی به پیغام شورای نگهبان

عصرایران - پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی در گزارشی از حضور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در یازدهمین میدان انتخابات ریاست جمهوری نظام اسلامی و برخی حواشی ناگفته پیرامون آن نوشت:
 
خدا گر ز حکمت ببندد دری        ز رحمت گشاید در دیگری
 
مردم هرگز آن عصر رویایی واپسین روزهای اردیبهشت 92 را از یاد نخواهند برد، آن ساعت شورانگیز نام‌نویسی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در آخرین دقایق فرصت قانونی ثبت‌نام برای نامزدی در انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری را ، که بارقۀ امید وشعف غیر قابل وصف را به سرعتی همچون نور در فضای کشور و در قلب میلیونها ایرانی پراکند بطوری که شعاعش حتی محافل سیاسی بین‌المللی را نیز تکان داد.

مردم سراسر کشور که باور نمی‌کردند، مرد بحران‌ها به میدان بیاید، از سر شادمانی به هم تبریک می‌گفتند و به گونه‌ای شده بود که انگار باد، خبر آمدنش را به سراسر کشور برد. موج امید، دریای خیال مردم را فرا گرفت و اقتصاد نفسی تازه کشید.
 
ناصحانی که تا قبل از آن کلاه پدرانه بر سر خویش می‌گذاشتند و آیت‌الله را از آمدن «نهی از معروف!»می‌کردند، تا یکی دو روز در بهت شادی مردم منجمد بودند و کم‌کم که یخ قلم‌هایشان آب شد و ناگهان مهر پدری را واگذاشتند و دشمنانه تهدید کردند و به مصداق مثلی که می‌گوید «الغریق یتشبّث بکلّ حشیش، آدمی که دارد غرق می‌شود، به هر علف و خس و خاشاکی چنگ می‌اندازد» حتی دست نیاز به دشمنان شناسنامه‌دار انقلاب در خارج از کشور نیز دراز کردند تا مطاعی بدست آرند و شناسنامه انقلاب را مخدوش کنند.
 
خوب است که برای ماندگاری در تاریخ بنویسیم که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی چرا آمد و چگونه مانعش شدند و مهم تر از همه اینکه علیرغم بی اعتنا به پیغام ها ، بر عهد خود با مردم ایستادند و دوباره بسان انتخابات 84 که گفتند:"وقت آبرو دادن برای مردم است"، زیر بار تحمیلی انصراف نرفتند و تحمل تلخی ها را در کنار مردم ترجیح دادند؟
 
انتقاد رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام از شیوه مدیریت اجرایی کشور بر کسی پوشیده نبود و نیست. ایشان با علم به خصوصیات مدیریتی آقای احمدی‌نژاد از همان سال 1384 نسبت به مشکلات آینده کشور هشدارهای مکرر می‌دادند و در سال 1388 هم رویکرد انتخاباتی ایشان تغییر شرایط موجود بود که طی خبرهای متعدد در همان ایام منتشر شد.
 
پس از انتخابات سال 1388 و اتفاقات تلخ، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی زمانی با سکوتی که فریاد معرفت بود و زمانی با هشدارهای دلسوزانه، تصویری از شرایط امروز جامعه را پیش‌بینی می‌کرد که بایگانی رسانه‌ها مملو از ابراز نگرانی‌های فراوان است.
 
از یک سال پیش که زمزمه‌های زودهنگام انتخابات ریاست جمهوری در کشور پیچید، هر بار که گروه‌های مختلف به مناسبت‌های گوناگون به دیدار ایشان می‌آمدند، ترجیع‌بند سخنان آنان، گلایه از اوضاع موجود و دعوت از ایشان برای اصلاح امور بود و ایشان نیز با دعوت همگان به صبر و تحمل، اظهار امیدواری می‌کرد که تدبیر، محور کارها شود و مردم، نخبگان و حاکمیت با انتخاب خط اعتدال، جامعه را از عوارض افراط و تفریط که طی سالهای اخیر، دامن، آن را گرفته، نجات دهند.
 
با آغاز سال 1392 تقاضا حتی در دیدارهای نوروزی، آن قدر صریح بود که دیدارکنندگان دیگر تقاضای راهنمایی نداشتند، بلکه فقط بر این نکته تکیه می‌کردند که شرایط فقط با آمدن آیت‌الله هاشمی رفسنجانی عوض می‌شود. حجم این تقاضاها به گونه‌ای که در دیدار ایثارگران استان خوزستان یکی از حاضران با صراحت اعلام کرد که «آقای هاشمی اگر ثبت‌نام نکنید، روز قیامت جلوی امام و شهدا یقه شما را می‌گیریم.»اما رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام که می‌دانست موانع و مشکلات چه و چگونه‌اند، به این جمله بسنده می‌کرد که «من چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید.»
 
در ایام ثبت‌نام نامزدها، دیدارکنندگان التماس و خواهش می‌کردند و آیت‌الله همچنان سعی می‌کرد آنان را قانع نماید. در همین ایام پیام‌های جداگانه‌ای از علما و مراجع قم و نجف به ایشان رسید که حضورشان را ضروری می‌دانستند.در یک سوی دیگر این دعوت‌ها، روزنامه‌ها و شخصیت‌های فراوان حقیقی و حقوقی بودند که در قالب مصاحبه، مقاله، سخنرانی و یادداشت این‌گونه به جامعه القا می‌کردند که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با اینکه می‌تواند منجی کشور باشد، چون نسبت به مشکلات اداره کشور آگاهی دارد، راحت‌طلبی را برگزیدند.
 
همه این فشارهای پیدا، در کنار وعده‌های فراوانی که از ناگفته‌های انتخابات اخیر است، باعث شد که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در عصر جمعه 29 اردیبهشت، از عزم جدی برای نیامدن به تردید برسند. آن‌گونه که خود می‌گوید: «عصر آن روز احساس کردم دارم به استبداد رأی نزدیک می‌شوم که در مقابل این همه خواهش، بر حرف خود پافشاری می‌نمایم. به قرآن پناه بردم و استخاره نمودم که خوب آمد. اگرچه تأکید می‌کرد که کاری بسیار خوب است، اما به نتیجه نخواهی رسید. این راهنمایی مرا به تقاضای مردم نزدیک کرد تا اینکه صبح روز شنبه، از لحظه ورود به دفترم، افراد فراوانی می‌آمدند که همچنان بر نام‌نویسی‌ام تأکید می‌کردند.»
 
آن‌گونه که در خبرهای آن روز بود، پاسخ آیت‌الله هاشمی، لزوم هماهنگی با مقام معظم رهبری بود و بعدها اعلام شد که در آخرین ساعت مهلت قانونی و پس از یک تماس تلفنی با بیت رهبری، ایشان در وزارت کشور حاضر شدند و ثبت‌نام کردند.

ثبت‌نام ایشان موجی از امید را در جامعه ایجاد کرد و همزمان بعضی از جریان‌ها به چنان شوکی دچار شدند که تا دو روز بیشترین حرف آنها، سکوت بود و کم‌کم قلم‌ها نوشتن آغاز کردند و زبان‌ها باز شدند که خوب است برای داوری درباره اخلاق‌مداری بعضی از مدعیان اصولگرایی و پایبندی آنان به اخلاق اسلامی، بعضی از روزنامه‌ها را در آن ایام ببینید.
 
کم‌کم که شایعه ردّ صلاحیت بعضی از نامزدها در جامعه پخش شد، مردم به همدیگر دلداری می‌دادند که این تیغ نه می‌خواهد و نه می‌تواند صلاحیت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را ببرد. اما خبرسازی‌ها در مورد تصمیم شورای نگهبان، بر دل‌نگرانی‌های مردم می‌افزود. یکی می‌گفت: «ردّ صلاحیت بعضی‌ها از عبادات ماه رجب بالاتر است» و یکی در خطبه‌های نماز جمعه می‌گفت: «صلاحیت کسی که بنز سوار می‌شود، تأیید نمی‌شود.»
 
5 روز اول مهلت قانونی برای تأیید صلاحیت‌ها تمام شد و چون نتوانسته بودند جامعه تشنه به حضور هاشمی رفسنجانی را با وعده‌های خویش سیراب کنند و موج برخاسته از حضور ایشان را فروکش دهند، 5 روز دیگر مهلت گرفتند و در آخرین روز مهلت قانونی، رفت و آمدهایی از شورای نگهبان به مجمع تشخیص مصلحت نظام اتفاق افتاد که برگ‌های پنهان تاریخ معاصر ایران است.
 
اول یکی از آقایان به دیدار آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آمد و پیغام آورد که صلاح شما و انقلاب است که انصراف دهید.

اما پاسخ آیت‌الله هاشمی چنان محکم بود که بنده خدا خیلی سریع رفت و برای بار دوم یکی از رؤسای قوا آمد و پیام را تکرار کرد و آیت‌الله گفت: «مردم با آمدن من امیدوار شدند و نمی‌خواهم به مردم خیانت کنم» او نیز با این نگرانی که «ردّ صلاحیت شما هزینه سنگینی برای نظام دارد» پاسخ شنید که «چرا اصرار بر تحمیل این هزینه بر نظام دارند؟!» که در نهایت قانع شد و دفتر ایشان را ترک کرد.
 
سؤالی که شاید آورنده پیام دلیلش را نمی‌دانست. او رفت و همه نگاه‌ها به شورای نگهبان بود که سرانجام شبانه اعلام کردند که صلاحیت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی احراز نشد.
خبر آن قدر برای جامعه غیرمترقبه بود که علی‌رغم اعلام رسمی از صداوسیما، خیلی‌ها باور نمی‌کردند.

در دیدارهایی که جمعی از فضلا و مدرسین حوزه علمیه قم با حضرات آیات و مراجع عظام داشتند، همگی آن حضرات از عدم احراز صلاحیت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ابراز تأسف و تأثر و اظهار امیدواری کردند که زمینه‌ی حضور ایشان در انتخابات فراهم گردد و برخی از فضلا و مدرسین حوزه علمیه قم، تأسف و عدم رضایت خود را از عدم احراز صلاحیت رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ابراز داشتند.
 
سرکار خانم زهرا مصطفوی، حجت‌الاسلام والمسلمین سیدحسن خمینی، جمعی از طلاّب، فضلا و علمای حوزه‌های علمیه، استادان دانشگاه‌ها، دانشجویان، معلمان، دانش‌آموزان، کارگران، کشاورزان، زنان، صنعتگران و همه اقشار و اصناف نیز از هر راه قانونی تلاش ‌کردند تا با حضور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در عرصه انتخابات، زمینه خلق حماسه سیاسی هموار شود.
 

شخص آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که دلبستگی‌اش به نظام یادآور حکایت دو مدعی مادری برای تصاحب یک فرزند است که داوری را به امام علی(ع) بردند و امام هم برای آزمایش، دستور دو نیم کردن فرزند را داد و مادر واقعی از سهم خویش گذشت، در این داستان، با انتشار پیامی از مردم عذرخواهی کرد که نتوانست از موانع عبور کند و به امیدهای آنها، جامه عمل بپوشاند.البته هنوز ناگفته‌های فراوانی هست که اقتضای مصلحت نظام ایجاب نمی‌کند باز گفته شود و مردم مطمئن باشند، تاریخ نمی‌گذارد گروهی با قلم و زبان بر واقعیت‌های امروز غبار بنشانند.

http://www.asriran.com/fa/news/284520/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86