سری سلاح های کمری گلوک ، یکی از معروفترین سلاح های کمری نیمه اتوماتیک حال حاضر جهان است.
به گزارش مشرق، این سلاح ها توسط شرکت Ges.m.b.H Glock در کشور اتریش
ساخته می شود و از جهات بسیاری از سایر سلاح های کمری متفاوت بوده که یکی
از اصلی ترین وجوه تمایز استفاده از مواد متفاوت نسبت به دیگر کلت ها در
ساخت آن است. این سلاح در واقع اولین سلاح کمری در جهان است که در ساخت آن
از مواد پلیمری استفاده شده.
این امر باعث شده تا وزن این سلاح در مدلهای مختلف بین 500 تا 750 گرم
بوده و حمل آن برای افراد در لباس های عادی و بدون غلاف سلاح، آزار دهنده
نباشد. از طرف دیگر استفاده از مواد پلیمری و به عبارت دیگر غیر فلزی در
این سلاح، شناسایی آن را برای بسیاری از سیستم های حفاظتی مشکل ساخته و از
این نظر مورد توجه نیروهای امنیتی و تروریست ها قرار دارد.
کالیبر این سلاح به صورت استاندارد، 9 میلی متری پارابلوم می باشد. یکی
دیگر از شاخصه های بسیار مهم اسلحه کمری گلوک، عقب نشینی و به عبارت دیگر
لگد بسیار کم آن در هنگام شلیک است که منجر به افزایش دقت این سلاح
گردیده. برد موثر این سلاح در حدود 50 متر می باشد که باتوجه به کاربرد
گسترده آن در فواصل نزدیک شهری، برد مناسبی است.
طول این سلاح نیز در مدلهای مختلف بین 160 تا 250 میلی متر است که در
نتیجه، امکان مخفی کردن آن بهتر بوده و آن را به یکی از کوچکترین سلاح های
کمری در جهان تبدیل کرده است. این سلاح قابلیت استفاده از انواع صدا خفه
کن ها را نیز دارا می باشد که در مأموریت های امنیتی و تروریستی از
ابزارهای مورد توجه جاسوسان است.

گلوک، با توجه به مدلهای مختلف دارای ظرفیتهای خشاب مختلف بوده که از
10 تیر تا 33 تیر متفاوت است. به منظور استفاده برای نیروهای ویژه و
امنیتی مدلهای فشرده و کوچک آن نیز ساخته شده و به بازار وارد شده است.
اما شاید بتوان با نگاهی به لیست کاربران این سلاح به ضریب نفوذ آن در بین
دستگاه های اطلاعاتی غربی پی برد. کشورهایی مانند انگلستان، آمریکا و
همچنین رژیم صهیونیستی از کاربران این سلاح هستند.
در تصاویر منتشر شده از نشست خبری اخیر وزیر اطلاعات، چندین قبضه کلت کمری
گلوک مجهز به صدا خفه کن و مهمات آن به نمایش درآمد که توسط سرویس جاسوسی
اسرائیل در اختیار قاتل دانشمند هسته ای ایران، که سال گذشته به شهادت
رسید قرار داده شده بود.
http://ayandenews.com/news/23658
دهه نخست قرن بیست و یکم در حالی به پایان خود نزدیک میشود که اسلحه سازان، عنوان بهترین سلاح این دهه را به یکی از سبک ترین و پرکاربردترین اسلحه های این دهه اختصاص داده اند که علاوه بر قابلیت بهره برداری برای موقعیت هایی همچون ترور، حتی در شهرهای جنگی همچون نوار مرزی غزه نیز کاربرد دارد و به همین دلیل اسرائیل یکی از سرمایه گذاران اصلی مطرح نشده پس از طراحی و تولید انبوه این سلاح فوق العاده است.
به گزارش سرویس بین الملل آینده؛ برخی خبرگان نظامی ناتو به کارخانه اسلحه سازی مگپال سفارش ساخت سلاحی چندکاربردی را دادند که علاوه بر حجم و وزن اندک، بتواند به اندازه یک سلاح دستی قابل مقایسه با کاربردهای یوزی عمل کند و در عین کاهش حجم و وزن، کارکردش همچون اسلحه های کوچک به حداقل نرسد و مبدل به یک تفنگ فانتزی که قدرت عملش به چند متری هدف خلاصه نشود و بر این اساس طراحان در سال 2008 موفق به طراحی و تولید سلاحی شدند که با وجود کاهش حجم و وزن، کارکردهای یک مسلسل را به استفاده کننده میداد.

FMG-9 که برخی اسلحه سازان خبره از آن به عنوان سلاح برتر دهه نخست بیست و یکم میلادی یاد میکنند، پس از طراحی مورد حمایت پنهان مالی اسرائیل قرار گرفت و حتی اسرائیلی ها با بهره برداری از این اسلحه، در پی ساخت سلاح های شبیه به آن که با شرایط جغرافیایی شان تناسب بیشتری داشته باشد، توسط تولیدکنندگان داخلی شان برآمده اند. اما به زعم کارشناسان نظامی صهیونیست، این سلاح که به نسبت کاربردهایش، تولید انبوهش به واسطه سادگی ساختارش، بسیار ارزان تمام شده، بهترین سلاح موجود برایشان تلقی میشود.


به گزارش آینده، وزنی برابر با 500 گرم برای این مسلسل 9 میلیمتری که تغییر شکل داده و به عنوان چراغ قوه قابل استفاده است و حتی در جیب عقب یک شلوار لی به اندازه بیش از یک کیف پول جا اشغال میکند، باعث شده علاوه بر تاکید بر کاربردی شناخته شدن برای حفاظت شخصی و قراردادن در اختیار شهرک نشینان اسرائیلی، برای ترور نیز سلاحی کاربردی تشخیص داده شود؛ به خصوص آنکه سرعت فوق العاده بالایی برای خارج کردن از پوشش و مسلح کردن این اسلحه وجود دارد و همین مسائل منجر به توجه اسلحه شناسان به "FMG-9"، در دهه ای شده که هزاران سلاح دستی خاص طراحی و راهی بازار گشته است.

این اسلحه علاوه بر آنکه از قدرت بالایی برخوردار است و شتاب بالایی به واسطه طول و نوع خان هایش به به گلوله میدهد که قطر و عمق فرورفتن گلوله را افزایش میدهد، همچون سلاح های سازمانی نظامی، در اصطلاح لگدهای سنگینی نمیاندازد و به همین دلیل پیش بینی شده در صورتی که جنگ جدی میان اسرائیل با کشورهای همسایه و یا دوردستش در بگیرد و عوارض آن حملات چریکی در داخل شهرک ها و یا شهرهای سرزمین های اشغالی باشد، حتی کودکان صهیونیست نیز با چنین سلاح نیمه اتوماتیکی قابلیت تجیهز خواهند داشت!


به گزارش آینده، در واقع این سلاح بیشتر برای کشورهایی قابلیت استفاده دارد که درگیر جنگ داخلی هستند و یا ممکن است با حمله به کشورهای همسایه یا هم پیمان همسایه به جنگ بپردازند و در مقابل حملاتی در خاک تحت تسلط شان به عنوان عملیات های تلافی جویانه به وقوع بپوندد که در این صورت سیاست نظامیان صهیونیست برای حمایت مالی از تولید انبوه این سلاح برای قرار دادن در اختیار صهیونیست ها، بی دلیل نبوده و میتواند بیانگر برنامه های بعدی این رژیم جنگ طلب باشد. تصاویری از این سلاح و فیلمی جالب از سوارکردنش در یک نمایشگاه اسلحه را در ادامه مشاهده کنید.



http://ayandenews.com/news/22353
اگرچه در سال 2010 آثار درام قابل توجهی ساخته شد، اما آنچه بیشتر باب طبع منتقدان به خصوص از نوع آمریکایی و اروپایی اش قرار گرفت، "شبکه اجتماعی" بود که موفق شد گلدن گلوب را از آن خود سازد و کارگردان مولف این اثر را دوباره در بورس منتقدانی قرار دهد که کاری جز ستودنش بلد نیستند. شبکه اجتماعی دارای نقاط قوت فراوانی است که مهم ترین آنها نوآوری اش است، اما آیا این اثر حقیقتاً قوی تر از باشگاه مشتزنی یا زودیاک بود؟
به گزارش سرویس فرهنگی هنری «آینده»؛ آیا قابل باور است که موسس بزرگ ترین شبکه اجتماعی مجازی یا همان فیسبوک، یک نابغه مملو از رفتارهای احمقانه است که به عنوان جوانی خجالتی به شخصه نمیتواند ارتباط دوستانه نزدیکی برقرار کند؟ شاید قابل باورنباشد اما بخشی از آنچه دیوید فینچر کارگردان خلاق و مولف هالیوود در خصوص جوانترین میلیاردر خودساخته جهان که طی 7 سال، 207 کشور دنیا را با 70 زبان مختلف به هم متصل ساخت، حقیقت دارد و مارک زوکربرگ 26 ساله، یکی از تنهاترین موجودات کره زمین است، اما نه به آن تنهایی که دیوید فینچر روایت نکرده و نه به آن حماقت که در شبکه اجتماعی (The Social Network) به تصویر کشیده شده است.

شبکه اجتماعی روایتگر گوشه هایی از زندگی زوکربرگ
با بازی قابل توجه "جسی آیزنبرگ" به عنوان دانشجوی دانشگاه هاروارد است که
در سال 2003 بعد از شکست در برقراری رابطه با یکی از دخترهای خوابگاه به
نام اریکا، به اتاقش پناه می برد و با کمک هم اتاقی خود و بهترین دوستش
ادواردو ساورین، با بازی خوب "اندرو گارفیلد"، با هک کردنهای ماهرانه و
ایجاد شبکهای به نام "فیس مش" قصد انتقام دارد. وب سایتی به نام فیس مش
درست می کند که در آن اعضای سایت می توانند به دختران دانشگاه از نظر
جذابیت هایشان نمره دهند و این سایت خیلی زود مورد توجه قرار می گیرد تا
اینکه سرورهای سیستم پایگاه اینترنتی دانشگاه مختل می شود و زوکربرگ شش ماه
از تحصیل محروم می شود و زمانی که باز می گردد، همه او را می شناسند.
دوقلوهای وینکلوس، او را استخدام می کنند تا وب سایتی مخصوص دوست یابی
برای آن ها درست کند و پس از بروز اتفاقاتی وب سایت فیس بوک خلق می شود که
اعضایش هم اکنون از مرز نیم میلیارد نفر گذشته اند و حتی عنوان میشود ارزش
مالی اش بیش از گوگل شده است که در صورت صحت این ارزیابی، چنین اتفاقی
منحصر به فرد است.

اما این اتفاقات بنابر روایت شبکه اجتماعی فینچر برای یک نخبه و نابغه به وقوع نمی پیوندد و یا حداقل این نابغه آنچنان رفتارش با حماقت در هم آمیخته شده که بسیاری از تماشاچیان آخرین ساخته این کارگردان مولف، تصور کنند خالق فیس بوک کاملاً تصادفی این مجموعه عظیم را شکل داده و میلیاردر شده است.
به طور حتم نابغه ای که به هاروارد راه یافته و موفق به تحصیل در این دانشگاه شاخص دنیا شده، از هوش و همچنین پشتکار بالایی برخوردار بوده و شاید ایجاد این برداشت ظلمی در حق مارک زوکربرگ باشد؛ جالب آنکه بسیاری از منتقدان مطرح اروپایی همین نابود کردن نقش اول فیلم یا همان مارک زوکربرگ با بازی "جسی آیزنبرگ" را نقطه عطف این فیلم و متفاوت شدنش با آثار درام قوی سال 2010 دانسته اند و انتخاب شدن به عنوان فیلم برتر سال اخیر میلادی توسط هیات ملی نقد در آمریکا و گلدن گلوب را مدیون عدم قهرمان سازی از زوکربرگ و شکننده و ضعیف جلوه دادنش میدانند که برخلاف انتظار عمومی بوده و بینندگان را غافلگیر کرده است!
با این وجود و با تمام نقدهایی که چهره های مشهور بر این فیلم نوشته اند و این فیلم 121 دقیقه ای که با 50 میلیون دلار اعتبار ساخته شده را تحسین کردهاند، معتقدند شبکه اجتماعی برای مخاطب عام جذابیت و کشش فوق العاده همچون باشگاه مشتزنی را ندارد و اگرچه بیش از 70 هزار عضو imdb نمره بالایی به این فیلم داده اند تا میانگینش عدد باورنکردنی 8/2 شود اما در خود آمریکا نیز فروشش به 100 میلیون دلار نرسیده است.
شاید بخشی از توجه عمومی و تحسین های شبکه اجتماعی به دلیل بازکردن یک جاده تازه در فیلمسازی توسط فینچر و ارتباطات اجتماعی آنلاین با پرداختن به بزرگ ترینشان، از نگاهی متفاوت است و منتقدان داخلی نیز اگرچه به تقلید از منتقدین خارجی به تحسین شبکه اجتماعی و کارگردانی و بازیگر نقش اولش پرداخته اند اما آنچه مسلم است نمی توان انکار کرد که این اثر قوی ترین ساخته فینچر نیست و "سرگذشت غریب بنجامین باتن" که شاید در فرصتی دیگر به آن پرداخته شود، جاافتاده تر از این مینمایاند و به همین دلیل در ایران چندان این فیلم پربحث نبود و خواهان کمتری نیز نسبت به غرب داشت.

البته این فیلم یک لایه دیگر نیز دارد و آن القاء حس وجود زمینه و فضای کاملاً باز برای استفاده از خلاقیت ها جهت رسیدن به قله است؛ آنچه فینچر با کارگردانی اش موفق شده به خوبی به تصویر بکشد، همین امکان ایجاد فرصت های بزرگ شغلی و مالی، در صورت برخورداری از ذهن خلاق و نوآور و همین طور شرکای مالی مطمئن و قدرتمند، وجود دارد و شاید عدم وجود موانع برای رسیدن یک چهره خلاق و مغزهای متفکر به چنین موقعیتی باعث شده بسیاری از چهره های کشورهای جهان سوم و در حال توسعه راهی آمریکا شوند.
http://ayandenews.com/news/24048/