عشق را به زندگی برگردانیم؛ با یک تعریف ساده

عصر ایران؛ کتایون بناساز- " با یک جمله ستایش آمیز و یک تعریف خوب می توانم دو ماه زندگی کنم." این را "مارک تواین" نویسنده مشهور می گوید و به بیان دیگر با 6 تعریف می توانسته مخزن عشق خود را برای یک سال پُر نگه دارد! با این حال باید مراقب باشید چون همسر شما احتمالا به تعریف یا تعاریفی بیش از اینها نیاز دارد.

تعریف شفاهی یا قدردانی با کلمات ابزارهای قدرتمند ابراز عشق اند.جملات تایید آمیزی همچون:
-این لباس خیلی بهت می آید.
- وای ! چقدر با این لباس قشنگ شدی.
- تو بهترین آشپزدنیا هستی. من عاشق این قورمه سبزی هستم که تو پخته ای.
- واقعا متشکرم که سطل زباله را بیرون بردی.

اگر زن شوهری به طور منظم چنین گفته هایی را از یکدیگر بشنوند فضای عاطفی شان به مرور عاشقانه تر نخواهد شد؟

هدف عشق به دست آوردن چیزی نیست که شما می خواهید بلکه انجام دادن کاری برای خوش حالی کسی است که دوستش دارید و هنگامی که کلام تایید آمیز دریافت می کنیم به احتمال قوی، ترغیب می شویم که متقابلا کاری انجام دهیم.

یکی از قدرتمندترین ابزارها برای بازگرداندن دوباره عشق به زندگی این است که هربار که با کار شایسته و خوبی از جانب همسرتان مواجه شدید شفاها از او تعریف و با کلام تان از او تشکر و تمجید کنید. به عنوان مثال:" واقعا متشکرم که قبض برق را می پردازی.  همه مردها این کار را نمی کنند."

شیوه های دیگر نیز وجود دارند:

-کلمات تشویق آمیز؛در نظر داشته باشید که در وجود همسر شما توان بالقوه ای نهفته و در بخش های ناامن وجود او در انتظار کلام تشویق آمیز شماست.

عمیق ترین معنی زندگی را نه در موفقیت ها و نه در پول که در رابطه ها باید جُست. استعداد نهفته همسر شما در یک یا چند حوزه زندگی منتظر کلام تشویق آمیز شماست.

-لحن مهم تر از کلمات؛ عشق مهربان است. برای ارتباط عاشقانه باید از واژه های مهرآمیز استفاده کنیم. یادتان باشد لحن صدای شما مهم تر از کلماتی است که استفاده می کنید. پس اگر می خواهید عشق را به زندگی خود بازگردانید باید خواست ها و آرزوهای یکدیگر را بشناسید.
- کلمات فروتنانه؛ وقتی با ادب و فروتنی خواستی را با طرف مقابل در میان می گذارید در واقع ارزش و قابلیت او را تایید می کنید و همین خود موجب محبت بیشتر بین شما خواهد شد.با درخواست امرانه نمی توان مهر و محبت کسب کرد. درخواست توام با فروتنی امکان تجلی عشق را خلق می کند حال آن که تحکم آن را از میان می برد.

4 تمرین


گری چاپمن در کتاب " 5 زبان عشق" چند تمرین پیشنهاد می کند. اشاره به سه مورد از آنها خالی از لطف نیست:

1-دفترچه ای را برای ثبت جملات تاییدآمیز اختصاص دهید. تاهر گاه کتاب یا فیلم یا مقاله ای می خوانید یا فیلمی تماشا می کنید کلمات محبت آمیز یا جملات تاییدآمیز آنها را در این دفترچه یادداشت کنید و بتوانید از فهرست بلندبالایی که به زودی به دست می آورید برای ابراز عشق به همسرتان استفاده کنید.

2-در غیاب همسرتان نیز از او تعریف کنید. وقتی از مادرش بشنود درباره او چه گفته اید تاثیر بیشتری می گذارد.

3- در حضور همسرتان و نزد دیگران از او تعریف کنید. درست عکس آنچه بسیار دیده یا شنیده ایم که تا چشم شان به دیگری می افتد زبان به انتقاد می گشایند.

4-فهرستی از خصوصیات مثبت همسرتان تنظیم کنید. سپس هر هفته دو مورد از خصوصیات مثبت او را برگزینید و به طور شفاهی بابت آنها از همسرتان تشکر کنید.

این تمرین ها را انجام دهید و خصوصا این آخری را تا ثمرات و اثرات آن را تنها طی دو ماه در زندگی زناشویی مشاهده کنید. 

http://www.asriran.com/fa/news/310988/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87

اولین نامی که در ایران شناسنامه گرفت

مجله مهر: سوم دی ماه 1297 اولین شناسنامه ایرانی صادر شد. شناسنامه ای که صاحب آن دختری به نام فاطمه بود و صاحب شماره شناسنامه یک شد تا این روز برای همیشه روز ثبت احوال در ایران نام بگیرد.

تا کمتر از 100 سال قبل نه خبری از سجل و شناسنامه بود، نه سازمانی که تولد و مرگ و ازدواج و طلاق را ثبت کند. به جای آن، روحانیون، ریش سفیدان محله یا بزرگان قوم  بودند که تا قبل از رواج شناسنامه به سبک اروپایی ها، وقایع تولد را در کتاب های مقدس ثبت می کردند.

اما با توسعه شهرها و روستاها و افزایش جمعیت کشور نیاز به سازمان و تشکیلاتی برای ثبت وقایع حیاتی در دولت وقت احساس شد و به تدریج فکر تشکیل سازمان متولی ثبت ولادت و وفات و حتی صدور شناسنامه برای اتباع کشور قوت گرفت. به طوری که ابتدا سندی با 41 ماده در سال 1297 هجری شمسی به تصویب هیات وزیران رسید و اداره‌ای به نام سجل احوال در وزارت داخله (کشور) وقت به وجود آمد؛ بعد از تشکیل این اداره اولین شناسنامه به شماره 1 در بخش 2 تهران در تاریخ 3دی ماه 1297 هجری شمسی به نام فاطمه ایرانی صادر شد.

نمونه چند شناسنامه قدیمی






تا پیش از ایجاد سازمان ثبت احوال وقایع حیاتی پشت جلد قرآن و دیگر کتب مقدس انجام می گرفت


داستان این بود که در تاریخ سوم اسفند 1295به پیشنهاد "نصرت الدوله "وزیر دادگستری، تصویب نامه ای درباره ثبت احوال از نظر دولت گذشت که مقرر شد از تاریخ 15 آذر 1298برای گرفتن تعرفه انتخابات، گذرنامه، جواز حمل و نقل، اقامه دعوی و گرفتن حواله پولی، از اشخاص مطالبه به قولی سجل احوال بشود.

اداره سجل احوال زیر نظر بلدیه آن زمان یعنی همان شهرداری امروزی تشکیل شد و اوراق سجل احوال را که گرفتن آن اختیاری بود در کلانتریها در اختیار مردم می گذاشتند. در فروردین 1300خورشیدی، بلدیه تهران (شهرداری) به دستور "سید ضیاء طباطبایی"نخست وزیر درصدد تهیه آمارساکنین پایتخت، شهرری و شمیران بر آمد و بلاخره دفتری در شهرداری با عنوان "اداره احصائیه و سجل احوال"تاسیس شد.

در این دفتر فرمی به عنوان "احصائیه و نفوس شهر تهران" به چاپ رسید که در آن برای نام، نام خانوادگی (که در آن زمان کمتر کسی نام خانوادگی داشت و مردم به هنگام دریافت ورقه هویت برای خود نام فامیل انتخاب می کردند.)، لقب، سن، تابعیت، مذهب، زادگاه، همسر و فرزندان ستون‌های جداگانه ای تنظیم گردیده بود و ماموران آمار با در دست داشتن این اوراق در ساعات روز در خانه ها را می کوبیدند و با پرسش از رئیس خانواده، اوراق را پر می کردند، هر چند اغلب خانواده ها در منازل خود را به روی ماموران آمار نمی گشودند و یا پاسخ درست نمی گفتند.

از طرفی دولت از طریق وزارت امور خارجه از سفارتخانه های خارجی مقیم تهران نیز خواست که به کارکنان خارجی و ایرانی خود دستور دهند که با ماموران سجل احوال و احصائیه در دادن اطلاعات لازم همکاری نمایند. ادامه کار احصائیه، از فروردین 1301منتهی به گرفتن ورقه سجل احوال(ورقه هویت یا شناسنامه) گردید که زیر نظر اداره نظمیه(شهربانی) آن هم فقط در تهران انجام می شد. گرفتن ورقه سجل احوال اختیاری بود و این ورقه را هر کسی می توانست از کمیسری آن زمان (کلانتری)محل خود دریافت کند.

از سال 1303 اداره سجل احوال تابع وزارت کشور شد و دفاتر آن در شهرستان‌ها نیز شروع به کار کرد. حتی پس از تصویب قانون سربازگیری (نظام وظیفه)درسال 1304،برای فراخوانی سربازان از روی شناسنامه اقدام می شد و اداره سجل احوال هر شهر فهرست مشمولان خدمت سربازی را در اختیار اداره نظام وظیفه می گذاشت. نخستین دوره مشمولان که به سربازی فراخوانده شدند،متولدین 1284خورشیدی بودند که در سال 1306به خدمت رفتند و گرفتن شناسنامه از سال 1306خورشیدی طبق قانون مصوب بهمن ماه اجباری شد.

گزینش نام خانوادگی نیز، معمولا از چند روش پیروی می‌کرد که یکی از آنها پیشه نیاکان در یک قوم است. محل اسکان قوم و نام یا شهرت بزرگ خاندان (پدر، پدربزرگ، جد)، از دیگر شیوه‌های متداول انتخاب نام خانوادگی بوده است. گاهی هم یک نام خانوادگی بر اساس شغل یا حرفه (همچون صراف، جواهریان، پزشکزاد) یا یک ویژگی بدنی یا فیزیکی (خوش‌چهره، قهرمان) بازمی‌گشت.

در نهایت و با تصویب قانون مدنی کشور در سال 1313 ثبت نام خانوادگی نیز، اجباری شد. بر اساس قانون، سرپرست خانواده باید برای خانواده خود نام‌خانوادگی انتخاب می‌کرد و نام خانوادگی انتخاب شده از سوی وی به سایر افراد خانواده‌اش هم اطلاق می‌شد. و از آن زمان تاکنون بیش از چهار نسل از ایرانیان به این نام‌های خانوادگی خوانده می‌شوند.

http://www.asriran.com/fa/news/310938/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA

لیونل مسی باید از بارسلونا برود!

عصر ایران؛ پرناز صدیق - اختلاف اخیر لیونل مسی و نایب رئیس باشگاه بارسلونا، مهمترین خبر فوتبال اسپانیا در یکی دو رروز گذشته بوده است. ماجرا از این قرار است که خاویر فائوس، نایب رئیس بارسلونا، در گفتگویی اعلام کرد نیازی نیست که هر شش ماه یکبار قرارداد مسی بازنگری شود و شرایط قرارداد به سود مسی بهبود یابد. مسی هم در واکنش به این حرف، فائوس را به بی‌اطلاعی از فوتبال متهم کرد.

 پس از آن هم جوردی ماخو، نامزد سابق ریاست باشگاه بارسلونا، به مسی توصیه کرد ساکت باشد و با حرف‌هایش برای باشگاه دردسر درست نکند. وی همچنین مسی را از مسائل اقتصادی و مدیریتی بارسلونا بی‌اطلاع دانست و افزود که رای خاویر فائوس، رای اکثر شرکا و سهامداران باشگاه بارسلونا است. او در پایان حرف‌هایش گفت: "هیچ کسی نمی تواند تصمیمات استراتژیک بارسلونا زیر سوال ببرد. بارسلونا فراتر از مسی است. مسی بهترین بازیکن دنیاست ولی نمی تواند بارسا را تحت فشار بگذارد."

فارغ از مرور این اختلاف خبرساز، این یادداشت در پی طرح موضوع دیگری است و ان اینکه: لیونل مسی باید از بارسلونا به باشگاه دیگری برود!

چرا مسی باید بارسلونا را ترک کند؟ در ضرورت این خروج و وداع، چندین دلیل می‌توان اقامه کرد:

1- مسی اکنون سال‌هاست که در بارسلونا بازی می‌کند و طبیعی است که حضور دائمی در یک باشگاه، معمولاً به تدریج انگیزه‌های یک بازیکن را کاهش می‌دهد. اگر چه استثانائاتی مثل مالدینی و باره‌سی هم وجود داشته‌اند که سال‌ها در میلان بودند ولی اولاً این‌ها استثناء بودند، ثانیاً همین چهره‌ها نیز همیشه در میلان با طراوت نبودند، ثالثاً کاهش طراوت و تازگی در بازی یک مهاجم، به مراتب بیشتر خودنمایی می‌کند تا در بازی یک دفاع آخر یا بک چپ.

 لیونل مسی در سال 2013، در مجموع چهره‌ای خسته بود که نشاط همیشگی‌اش را نداشت. مسی در سال 2013 تقریباً شبیه سال آخر حضور رونالدینیو در بارسلونا بود. خوب بود ولی نه مثل همیشه. از اوج فاصله گرفته بود. البته هر بازیکنی ممکن است در برهه‌ای از روزهای اوجش فاصله بگیرد، ولی این برای بهترین بازیکن جهان چندان خوب نیست. گذشته از این، مسی بعید است که در بارسلونا بتواند همچنان مثل سابق در اوج باقی بماند. توضیح علت این امر، دلیل دوم ضرورت خروج مسی از بارسلونا است.


اینیستا و مسی و ژاوی

2- لیونل مسی در بارسلونا به پشتوانه بازی سازی و حمایت ویژه ژاوی و اینیستا آن همه پرفروغ بود. ژاوی و اینیستا بهترین پاس‌ها را به او می‌دادند. اینیستا البته کمتر از ژاوی به مسی پاس گل‌ می‌داد ولی در فضاسازی برای مسی، نقش بیشتری داشت. پنج سال است که ژاوی و اینیستا موتور گلزنی مسی در بارسلونا بوده‌اند. ژاوی اکنون دیگر آشکارا طراوت سابق را از دست داده است. او 34 ساله است و جام جهانی 2014 احتمالاً پایان کارش در تیم ملی اسپانیا خواهد بود. اگر چه ممکن است پس از جام جهانی، یکی دو سال دیگر هم در بارسا بماند ولی او دیگر ژاوی سال‌های 2006 تا 2012 نیست. کارهای بزرگش را در فوتبال جهان انجام داده، همه افتخارات تیمی ممکن را کسب کرده و اکنون به تدریج به روزهای استراحت و بازنشستگی فکر می‌کند. بزرگترین پاسور دنیا هم که باشی، بالاخره روزی باید کفش‌هایت را بیاویزی!

 آندرس اینیستا ولی 31 سال دارد. او هم اگر چه کمی افت کرده، ولی هنوز فاصله زیادی با اینیستای چهار سال اخیر ندارد. اینیستا احتمالاً تا جام ملتهای 2016 در تیم ملی اسپانیا بازی خواهد کرد ولی طبیعی است که پس از سال‌ها تلاش و درخشش در بالاترین سطح فوتبال جهان، دیگر پس از 32 سالگی، به خوبی سال‌های جوانی اش نباشد. به علاوه که در غیاب ژاوی، و یا در شرایط افت کیفی ژاوی، اینیستا هم در بارسا به خوبی قبل نخواهد بود. بنابراین دوران ژاوی و اینیستا اندک اندک رو به پایان است و فروغ مسی 27 ساله نمی‌تواند تا پنج شش سال دیگر هم متکی به درخشش ژاوی و اینیستا باشد.

 29 سالگی، یعنی پس از رفتن ژاوی از بارسا و کم‌فروغ شدن اینیستا، زمان خوبی برای ترک بارسلونا از سوی مسی نیست. 27 سالگی، زمان بهتری است! مسی مثل زیدان نیست که تازه در سن 27 سالگی به قله فوتبال جهان رسید و در 31 سالگی از یوونتوس به رئال رفت. مسی اکنون که 27 ساله است، دست کم پنج سال است بر بام فوتبال جهان ایستاده است. درخشش زودهنگام افت زودهنگام را نیز در پی دارد. این قاعده‌ای‌ست که شامل حال ژاوی و اینیستا و مسی هم می‌شود. چنانکه پلاتینی هم زود درخشید و در 31 سالگی در اوج کنار رفت.

3- ترک بارسلونا و حضور در باشگاهی دیگر، چالشی بزرگ برای مسی است. او در این صورت اول به خودش و سپس به دیگران ثابت می‌کند که صرفاً نان بارسلونا را نمی‌خورد بلکه هر جا برود بهترین بازیکن جهان است. گواردیولا اکنون در بایرن مونیخ در پی اثبات این نکته است که او در جایی غیر از بارسا نیز بهترین مربی جهان است. چرا مسی این کار را انجام ندهد؟ رونالدو هم در منچستریونایتد در اوج بود ولی به رئال آمد و در مادرید هم موفق شد به همه ثابت کند رونالدو هر جا که باشد رونالدو است!


دی دی، ستاره بزرگ تیم ملی برزیل در جام جهانی 1958، سال‌ها بازی‌ساز برزیلی‌ها بود اما وقتی که به رئال مادرید آمد، در کنار دی‌استفانو محو شد و نتوانست آن دی‌دی همیشگی باشد. آیا مسی اگر به بایرن مونیخ برود، به سرنوشت دی‌دی دچار می‌شود؟ بسیار بعید است. لیونل مسی در تیمی مثل بایرن مونیخ می‌تواند تجربه بزرگ جدیدی را از سر بگذارند؛ تجربه‌ای تازه از بزرگی و درخشش در جهان فوتبال.

4- این روزها دیگر خیلی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند دوران پرفروغ بارسا گذشته است. حتی هواداران این تیم هم الان دیگر تیمشان را مدعی اول فتح لیگ قهرمانان اروپا نمی‌دانند. بایرن مونیخ و بورسیا دورتموند که چند سال پیش راحت به بارسا می‌باختند، سال گذشته نشان دادند که غول‌های فوتبال اسپانیا را چه آسان شکار می‌کنند! اینکه مسی سرنوشت خودش را به تیکی تاکای بارسایی گره بزند، خیلی عاقلانه نیست. دوران بارسا گذشته است ولی دوران مسی لزوماً سپری نشده. او می‌تواند با انتخابی عاقلانه، در تیمی دیگر طراوت و تازگی و درخشش و برتری را تجربه کند.

 آگرو در منچسترسیتی و توز در یوونتوس، بسیار عالی‌اند. فوتبال آنها هم شبیه مسی است ولی در تیم‌های ایتالیایی و حتی انگلیسی نیز می‌توانند پرفروغ باشند. لیونل مسی می‌تواند پس از خروج وین رونی، به من‌یونایتد برود و دوران جدیدی را از سر بگذارند. جز مورد استثنایی مایکل اوون، کدام بازیکن بزرگی از رفتن به منچستر پشیمان شده است؟

لیونل مسی به راحتی می‌تواند تیم‌هایی چون آرسنال و منچستریونایتد و چلسی و لیورپول را به قله فوتبال اروپا برساند و دیگر شنونده این طعنه همیشگی نباشد که او در جای دیگری جز بارسا نمی‌تواند بهترین بازیکن جهان باشد. مارادونا در بارسلونا، جوان‌اول فوتبال جهان بود ولی به ناپل هم که رفت، چیزی از او کم نشد هیچ، بهترین بازیکن جهان هم شد. مسی هم می‌تواند به راه دیه‌گو برود.

سلطه بارسلونا بر فوتبال اروپا، تمام شده است. مسی در بارسلونا به همه افتخارات ممکن سیده است. دو قهرمانی در چمپیونز لیگ، پنج قهرمانی در لالیگا، چهار توپ طلا، سه کفش طلای اروپا، سه آقای گلی در چمپیونز لیگ، دو آقای گلی در لالیگا، به ثمر رساندن 91 گل در یک سال و ...


بارسا و مسی همه چیز به یکدیگر داده اند. دیگر کاری برای انجام دادن و افتخاری برای کسب کردن و قله‌ای برای فتح کردن و راه ناپیموده‌ای برای درنوردیدن نمانده است. گواردیولا هم در بارسا همه چیز به دست اورد و همه جور افتخاری را به کارنامه تیم محبوبش اضافه کرد؛ اما سرانجام گاهی وقت رفتن فرامی‌رسد! مسی اگر همانند گواردیولا زیرک باشد و بخواهد درِ تازه‌ای بر خود بگشاید، باید از بارسلونا به تیم دیگری برود. بهترین تیم، بایرن مونیخ به نظر می‌رسد!

http://www.asriran.com/fa/news/310667/%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86%D9%84-%D9%85%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D9%84%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AF